مکانیسم ماشه، در نگاه نخست، تنها یک بند حقوقی در دل توافقهای بینالمللی است؛ بندی که در صورت نقض تعهدات، امکان بازگرداندن تحریمها را برای طرفهای معترض فراهم میسازد. اما آنچه اهمیت این سازوکار را فراتر از جنبه حقوقیاش میبرد، شیوهای است که رسانهها آن را بازنمایی میکنند. اگر رسانه را از این معادله حذف کنیم، مکانیسم ماشه چیزی جز یک روند خشک اداری در نهادهای بینالمللی باقی نمیماند. اما به محض ورود به چرخه خبر و تحلیل، این مکانیزم بدل به پدیدهای اجتماعی، روانی و حتی اقتصادی میشود. همینجا است که باید پرسید: مکانیسم ماشه چگونه در میدان رسانه کار میکند و نقش ما، بهعنوان اهل رسانه، در مواجهه با آن چیست؟
اکنون که خبر فعال شدن این سازوکار مطرح شده، نقش رسانهها دوچندان اهمیت مییابد. جامعه در چنین شرایطی با دو پرسش اصلی روبهروست: «این اتفاق چه پیامد فوری دارد؟» و «زندگی من تحت تأثیر چه تغییری قرار میگیرد؟» پاسخ به این پرسشها نه فقط در اتاقهای دیپلماتیک، بلکه در تیترها و روایتهای رسانهای شکل میگیرد. رسانه اگر نتواند این پرسشها را دقیق و به موقع پاسخ دهد، میدان خالی به سرعت توسط شبکههای اجتماعی پر میشود؛ جایی که روایتها اغلب هیجانی، غیرمستند و بعضاً تحریف شدهاند.
نخستین نکته این است که خبر فعال شدن ماشه بهخودیخود، بار سنگین روانی دارد. واژههایی مانند «ماشه»، «چکانده شدن»، «بازگشت تحریم »و «خودکار بودن» تصویری میسازند که حتی پیش از آنکه متن قطعنامهها خوانده شود، حس تهدید و اضطراب را القا میکند. رسانه با انتخاب همین واژگان و تیترها، ناخودآگاه بر روان جامعه اثر میگذارد. وقتی مخاطب با تیتر «ماشه چکانده شد» روبهرو میشود، دیگر کمتر کسی بهدنبال جزئیات حقوقی میرود؛ اثر روانی تیتر، پیشاپیش قضاوت را ساخته است. در واقع، رسانه اولین ماشهای است که کشیده میشود.
از همین نقطه است که نبرد روایتها آغاز میشود. یک واقعه واحد میتواند در رسانههای مختلف به صدها روایت متفاوت تبدیل شود. در یک رسانه، فعال شدن ماشه بهعنوان پیروزی حقوقی طرف مقابل معرفی میشود؛ در رسانهای دیگر، نشانه بیاعتباری نهادهای بینالمللی تلقی میگردد؛ و در رسانهای، آن را مقدمه فشارهای تازه بر معیشت مردم میخوانند. تفاوت در روایت، تفاوت در اثرگذاری را رقم میزند. رسانه با انتخاب زاویه دید، به مخاطب جهت میدهد و به او میگوید چگونه باید به این رویداد نگاه کند. اینجاست که رسانه نه فقط ناقل خبر، بلکه بازیگر صحنه سیاسی میشود.
بعد دیگر ماجرا، رابطه مستقیم میان روایت رسانهای و رفتار اقتصادی جامعه است. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که خبرهای مرتبط با تحریمها، حتی پیش از اجرای واقعی آنها، بازار ارز و کالا را ملتهب میکند. این یعنی رسانه با نحوه پوشش خود، میتواند بهطور مستقیم در شکلگیری انتظارات اقتصادی اثر بگذارد. تیترهایی که از فشار حداکثری تازه سخن میگویند، موجب هجوم مردم به بازار میشوند، در حالی که شاید در عمل هیچ تغییر فوری رخ نداده باشد. بهبیان دیگر، رسانه در اینجا نه فقط آینه واقعیت، بلکه خود بخشی از واقعیت اقتصادی است.
این وضعیت بهویژه در ایران حساستر است. جامعه ما به دلیل تجربه سالهای اخیر، نسبت به واژه تحریم و بازگشت فشار اقتصادی واکنش سریع دارد. بنابراین کوچکترین خطای رسانهای در انتخاب تیتر یا تأخیر در توضیح واقعیتها میتواند به التهاب بازار و اضطراب روانی دامن بزند. در چنین شرایطی، مسئولیت رسانههای داخلی تنها اطلاعرسانی نیست؛ بلکه «مدیریت روانی جامعه» نیز هست. این مدیریت نه به معنای کتمان حقیقت، بلکه به معنای ارائه روایت روشن، دقیق و بدون اغراق است؛ روایتی که هم از اضطراب بکاهد و هم آگاهی عمومی را بالا ببرد.
مسئله مهم دیگر، دوگانگی میان رسانههای سنتی و شبکههای اجتماعی است. رسانههای ملی و رسمی هنوز برای بخش بزرگی از مردم منبع اصلی اعتمادند، اما شبکههای اجتماعی با سرعت و هیجان خود روایتهای موازی میسازند. اگر رسانههای داخلی نتوانند بهموقع، مستند و قابلاعتماد عمل کنند، روایت غالب در جامعه نه آنچه ما منتشر میکنیم، بلکه آن چیزی خواهد بود که در کانالها و پلتفرمهای خارجی دستبهدست میشود. این همان خطری است که در روزهای حساس باید بهطور جدی از آن پرهیز کرد.
بنابراین، نخستین وظیفه رسانه در شرایط فعلی، سرعت و شفافیت است. رسانه باید در همان ساعات اولیه روایت مستند و قابل اعتماد خود را منتشر کند. این روایت نباید صرفاً تکرار یک تیتر هیجانی باشد؛ بلکه باید بر پایه دادههای دقیق و تحلیل واقعگرا استوار باشد. باید تفاوت میان آنچه واقعاً رخ داده و آنچه ممکن است رخ دهد برای مخاطب روشن شود.
اگر این مرزها مشخص نشود، احساس اضطراب عمومی میتواند از خود رویداد مهمتر شود.
دومین وظیفه، هماهنگی پیام است. در این شرایط، اگر هر نهاد و مسئول روایت جداگانهای ارائه دهد، نتیجه چیزی جز بیاعتمادی عمومی نخواهد بود. رسانههای رسمی باید با نهادهای تصمیمگیر هماهنگ باشند تا پیام واحدی منتقل شود. وجود پیامهای متناقض، تنها شایعات را تقویت میکند و مخاطب را نسبت به همه منابع رسمی بدبین میسازد.
سومین وظیفه، مقابله فعال با شایعات است. در فضای شبکههای اجتماعی، روایتهای نادرست با سرعتی باور نکردنی دستبهدست میشوند. رسانههای رسمی نباید منتظر بمانند تا این شایعات جا بیفتند؛ باید بهسرعت با محتوای کوتاه و قابل فهم آنها را اصلاح کنند. این اصلاحیهها اگر در قالب اینفوگرافیک، ویدئوی یک دقیقهای یا پست ساده ارائه شود، بسیار مؤثرتر از بیانیههای طولانی خواهد بود.
چهارمین وظیفه، حفظ و تقویت اعتماد عمومی است. بحرانها زمانی خطرناکتر میشوند که مردم به رسانههای رسمی اعتماد خود را از دست بدهند. در آن صورت، هر شایعهای در شبکههای اجتماعی بیشتر از هر خبر رسمی باور میشود. بازسازی اعتماد اما کار یک روز و یک بحران نیست؛ نیازمند عملکرد مستمر، صداقت در اطلاعرسانی و پرهیز از اغراق و پنهانکاری است. اگر رسانه بتواند این اعتماد را حفظ کند، حتی در روزهای سخت میتواند جامعه را آرام و آگاه نگه دارد.
از زاویهای کلانتر، باید گفت که مکانیسم ماشه بیش از آنکه ابزاری حقوقی باشد، یک پدیده رسانهای است. حیات واقعی آن نه در اتاقهای دیپلماتیک، بلکه در اتاقهای خبر و صفحههای شبکههای اجتماعی رقم میخورد. رسانهها هستند که آن را از یک بند حقوقی به یک تهدید اجتماعی تبدیل میکنند. رسانهها هستند که میتوانند اضطراب عمومی را تشدید یا آن را مدیریت کنند. رسانهها هستند که با انتخاب واژگان، تصویر آینده را در ذهن مردم میسازند.
به همین دلیل، مسئولیت فعالان رسانهای تنها خبررسانی نیست. بلکه باید روایتها را بسازند، مرز میان واقعیت و اغراق را روشن کنند و مراقب باشند که ابزار رسانه به سلاحی برای تشدید بحران بدل نشود.
مکانیسم ماشه آزمونی برای نهادهای سیاسی است، اما بیش از آن، آزمونی برای رسانههاست. اگر رسانه بتواند در چنین لحظاتی شفاف، دقیق و مسئولانه عمل کند، نه تنها اعتماد عمومی را حفظ میکند، بلکه به مدیریت عقلانی فضای کشور یاری میرساند. اگر چنین نشود، رسانه خود بخشی از بحران خواهد بود. انتخاب میان این دو مسیر، انتخابی است که امروز پیش روی همه ما قرار دارد.
